احمد غزالى
49
مكاتبات خواجه احمد غزالى با عين القضات همدانى ( فارسى )
پس طرفهتر ازين همه دو نقطهء ديگر است كه يكى قبول معانى كند و يكى حفظ معانى كند . و چنان كه آن دو نقطهء پيشين صور را قبول و حفظ مىكرد ، اين دو نقطه معانى را قبول و حفظ كند . خواهى كه بدانى كه صور چه بود و معانى چه ؟ درين نوشته نگر مثلا كه هر كلمه را صورتى هست و معنىاى هست . و كس بود كه همه ياد گيرد و از حفظ برخواند و يكى را معنى نداند ، زيرا كه قبول معانى چيزى ديگر است و قبول حفظ چيزى ديگر - چنان كه بوى مشك به چيزى ديگر ادراك توان كرد و طعم عسل به چيزى ديگر . « لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ فِي أَحْسَنِ تَقْوِيمٍ » ( 95 / 4 ) . جوانمردا ، اگر تو صورت عسل ياد گيرى و ليكن معنى مضرتش به نسبتش با تو مثلا ياد نگيرى ، چون عسل ببينى مثلا ندانى كه اين آن صورت است كه آن معنى بدان مقرون است . پس دست چون بدارى ؟ فَتَبارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخالِقِينَ » ( 23 / 14 ) . اكنون تا اينجا بهايم و سباع همكاسگى تو مىتوانند كرد ، و آدمى بدايت انسانيت از اينجا درپيوندد . آدمى را نقطى عجيب است كه معنى را منزه از علايق اجسام ادراك كند . مثلا اگر گويند كوزه يا
--> ( 72 ) - كند M : - PI - - پيشين M : پيشتر PI - - ( 74 ) - مىكرد M : مىكردند IP - - معانى را M : معانى IP - - كند M : مىكند PI - - ( 76 ) - معنىاى : معنيى M معانى P معاينى I - - ( 80 ) - به نسبتش M : به نسبت I بدنست P - - ( 81 ) - ندانى IP : و ندانى M - - ( 82 ) - بدارى M : ندارى PI - - ( 84 ) - بهايم و سباع M : سباع و بهايم IP - - ( 85 ) - را M : را از PI / / است PI : نيست M - -